|
حرف دل «ما مینویسیم تا تغییر ایجاد کنیم»
| ||
|
در افغانستان چهار نوع رسانه داریم! ![]() علیشاه ظریفی - تو نگویی، ما هیچ نفهمیم! صوتی، تصویری، چاپی و الکترونیکی! - ببخشید، منظورم اینها نیست؛ چون اینها را همه میدانند! - آه، منظورت را فهمیدم! میخواهی در مورد تاریخ پیدایش اینها گپ بزنی! اگر منظورت این است، خود را هیچ تکلیف نده! زیرا ما در چهار سال دانشکدۀ ژونالیزم، تاریخ خوانده- خوانده خسته شدیم! و اصلاً ندانستیم که خام خورده میشود یا پخته! - مشکل عمدۀ ما این است که زود قضاوت میکنیم! اگر اجازه دهید، میخواهم چهار نوع رسانهی را به شما معرفی کنم که نه قابل لمس است و نه قابل دید. 1. رسانهی رفیق. 2. رسانهی رقیب. 3. رسانهی خنثی. 4. و رسانهی هدفمند. 1. رسانهی رفیق: به رسانۀ میگویند که به تمام کارمندانش اخطار داده بگوید: «اگر یک کلمه از کمیها و کاستیهای حکومت از دهان تان برآید، منفک میشوید!» 2. رسانهی رقیب: به رسانۀ میگویند که به تمام کارمندانش اخطار داده بگوید: «اگر یک کلمه از دستآوردها و موفقیتهای حکومت از دهانتان برآید، منفک میشوید!» 3. رسانهی خنثی: به رسانۀ میگویند که هر طرف روغن بیشتر باشد، همان طرف میلولد! و اگر بخواهد بیطرفیاش را حفظ کند، بیهدف میماند. 4. رسانهی هدفمند: به رسانۀ میگویند که بیطرف، اما با هدف است. مثل یک دادستان خداشناس که بیطرف است، اما بیهدف نیست. یعنی سوی افراد نمیبیند، بل سوی اصل قضیه میبیند تا عدالت برقرار شود. این نوع رسانه، معتبرترین رسانه است که تمام مردم – چه مخالف و چه موافق – به او اعتماد میکنند. - اکه جان[1]! تو که بر سر کارمندان رفیق و رقیب انتقاد میکنی، اول باید آنها را درک کنی؛ زیرا آنها مجبور به اطاعت از بالادستان شان استند. انتقاد، مثل بادزدن آسان است! اگر میتوانی یک راه حل پیشنهاد کن! - یک پیشنهاد بسیار جالب به کارمندان رسانههای رفیق و رقیب! «پادشاه خواب دیده بود؛ معبر را فراخواند تا خواباش را تعبییر کند؛ معبر وختی خواب را شنید، تکان خورد و نتوانست احساساتاش را کنترول کند! در حالی که نفسهای عمیق میگرفت گفت: «بسیار خواب خراب دیدهاید! و تعبیرش این است که تمام خویش و قوم شما، در پیش رویتان میمیرند!» پادشاه از این سخن خشمگین شد و گفت: «او را به زندان بیندازید و آنقدر شلاق بزنید که از آخ گفتن بماند!» معبر دومی را فراخواند؛ معبر دومی، وختی خواب را شنید، تکان خورد اما احساساتاش را کنترول کرد؛ و با آرامش کامل یک دقیقه فکر کرد؛ بعد در حالی که لبخند میزد گفت: «خواب بسیار خوب دیدهاید؛ و تعبیرش این است که عمر شما، از تمام خویش و قوم تان درازتر است.» پادشاه از این سخن شادمان گردید و گفت: «او را بر سر اسپ خودم، به خانهاش برسانید و 100 سکۀ طلا نیز تقدیماش بکنید[2].» حال اگر سخنان معبران را مقایسه کنیم، در مییابیم که هر دو یک مفهوم را بیان کرده اند، اما با اندک تفاوت در نحوۀ بیان. یکی با جدیت و پرخاش، و دیگری با آرامش و لبخند موضوع را بیان کرده. بیان دوم را نویسندۀ قانون اساسی جهان نیز میپسندد و میگوید: «...و با مردم به زبان خوش سخن بگویید...[3]» و در جای دیگر میگوید: «خداوند گفتار زشت را دوست ندارد، مگر این که کسی مورد بیعدالتی بزرگی واقع شود[4].»
[ 91/02/25 ] [ 11:0 قبل از ظهر ] [ علیشاه ظریفی ]
تحریمهای غیر مستقیم اقتصادی علیه افغانستان
علیشاه ظریفی به مناسبت روز کارگر چندوقت پیش، از خبرها دیدم و شنیدم که آیساف در سال روان 1391، پروژههای ساختمانیاش را، به ارزش سه میلیار دالر در بخش نظامی افغانستان آغاز میکند. آیساف در خبرنامهای گفته بود که 70 درصد پروژهها به افغانها داده میشود. یک روز نگذشته بود که در خبرنامهای دیگر گفتند که 50 درصد پروژهها به افغانها داده میشود. بعداً برای همان 50 درصد هم یک «شرط» گذاشتند! شرط این بود که هر شرکت ساختمانیّ افغانی باید مبلغ 20 میلیون دالر در فلان بانک ضمانت بگذارند. شرطی که پورهکردنش محال مینماید. من از این خبر چند نتیجه گرفتم. (حق نتیجهگیریی شما محفوظ است.) 1. کشورهای کمککننده میخواهند که ما منفعل باشیم. یا به عبارت دیگر، نمیخواهند ماهیگرفتن را به ما یاد دهند؛ میخواهند برای ما ماهی بدهند تا همیشه احتیاج شان باشیم و هر وقت که اشتهای ماهی بر سر ما زد، باید دست گدایی سویشان دراز کنیم. 2. کشورهای کمککننده تحریمهای غیر مستقیم اقتصادی علیه افغانستان را، با لبخند دوستانه اجرا میکنند. 3. (شما چه نتیجه گرفتید؟) ------------------------------ مطلب مرتبط ایجاد یکمیلیون شغل، فقط با یک امضای کرزی
[ 91/02/12 ] [ 12:53 بعد از ظهر ] [ علیشاه ظریفی ]
به ادامۀ سیاستهای بیسروصدا! اگر میخواهید مقالههای قبلی را بخوانید، اینجا کلیک کنید. در شکست دشمن تنها زور کافی نیست!
علیشاه ظریفی منتشرشده در روزنامۀ عصر نو. هوا گرم بود و چوبها هم گِره داشتند. در آغاز از حوصله کار گرفتم تا آهسته آهسته در شکستاندن چوبها مؤفق شوم، اما نشد! جدی گرفتم و با تمام زور و قوت، بر چوب ضربه میزدم. اما به جزء توتههای کوچک چوب حاصلی بیش نداشت. عرق بود که از سر و صورتم سرازیر میشدند. کف دستانم از تپش دستۀ تیشه آبله بسته بود.
ادامه مطلب [ 91/02/11 ] [ 10:33 قبل از ظهر ] [ علیشاه ظریفی ]
1. ملّای که به خاطر گریهدادن سخنرانی کند؛ 2. هنرمندی که به خاطر کفزدن و کَشِ بازار هنرنمایی کند؛ 3. تلویزیونهای که به خاطر دریافت «تمویلکننده» برنامه بسازند؛ 4. کاربران فیسبوکِ که به خاطر «لایک و کُمنت» مطالب ارسال کنند؛ 5. سیاستمداری که به خاطر جلب توجه چیغ بزند؛ 6. حزبی که مخالفت یا موافقت با دولت، چپیبودن یا راستیبودنش را از قبل تعیین کند؛ 7. نامزدی زیاست جمهوریّ که به خاطر ائتلاف خود را نامزد کند؛ 8. ...... کمتر میتوانند
«حرف دل»شان را بگویند. [ 91/02/10 ] [ 3:25 بعد از ظهر ] [ علیشاه ظریفی ]
از این که کمی دیرتر به نشر رسید، ببخشید! جنشنوارۀ فلمهای کوتاه، با سخنرانیهای دراز!
علیشاه ظریفی روز پنجشنبه تاریخ 17 حمل سال جاری (1391) ساعت 05:30 بود که زنگ تلفونم به صدا درآمد. دیدم که حبیب مصطفی، کارگردان و فلمساز، است و گفت که ساعت 6 امروز به «جنشوارۀ فلمهای کوتاه» دعوت استم! پرسیدم که این برنامه از طرف که و به ابتکار که برگزار شده؟ گفت: «اولین جشنوارۀ فلمهای کوتاه هنری در بلخ باستان» به ابتکار و همکاریّ فرید طاهری، حبیب مصطفی، رسول فرهمند، عبدالقیوم رسولی، عبدالصبور رسولی، وکیل نیکبین (کارگردان تیاتر بلخ) و محمدصادق سرمستزاده رییس افغانفلم ولایت بلخ برگزار گردیده و تمویلکنندگان برنامه غضنفربانک و کامایر استند اما عطامحمد نور، والی بلخ نیز مبلغ سههزار دالر امریکایی کمک کرده.» زیاد خوش شدم و از او و ابتکارکنندگان برنامه تشکری کردم که برای اولینبار در بلخ چنین ابتکاری را کردهاند. با این بیت از محمدکاظم کاظمی با او خداحافظی کردم. خدا زیاد کند اجر دین و دنیا تان و مستجاب شود باقی دعاها تان هی میدان و طی میدان، ساعت 6:20 به آنجا رسیدم و با خود میگفتم که حتماً برنامه شروع شده! داخل هوتل شدم و دیدم که تنها در پنج، شش قطار چوکیهای اول، داوران، سینماگران، مسئولان ارشد امنیتی، وکلای شورای ولایتی بلخ، بعضی از شاعران و نویسندگان کابل و بلخ و... نشستهاند و برگزارکنندگان را تماشا میکنند که چگونه استیژ و کمره و نور را آماده میسازند! من هم در جمع آنها پیوستم و به تماشا نشستم! ساعت هشت بود که بانو فرنگیس سوند، با یک شعر کوتاه برنامه را آغازید. نوبت به بصیر بابی، گویندۀ مؤفق تلویزیون ملی بلخ، رسید. او «مایک» را گرفت و تمام مهمانان را با ذکر نام و مقام شان – به استثنای من و چندنفر گمنام دگر – خوشآمدید گفت! (در دلم از او گله کردم که چرا نام مرا نگرفت!) آقای بابی چندمین سخنران را، با توصیفهای زیاد، دعوت کرد تا از سخنان عالمانه و همهجانبۀ شان مهمانان را مستفید سازد! جناب سخنران، که نخواست نامش افشا شود، از دو قطار اول مهمانان، با ذکر نام و مقام شان اجازۀ سخنرانی گرفت! (در دلم از او گله کردم که چرا از من اجازه نگرفت؟ خود را تسلی داده گفتم: «زیاد بهانهگیری نکو لالا! از نصف زیادی اشتراککنندگان اجازه نگرفت!») بانو فرنگیس سوگند، بدون تعریف و توصیف، اما آقای بصیر بابی، با تعریف و توصیفهای بیپایان، دومین و سومین و چهارمین و...را دعوت به سخنرانی میکردند، و آنها هم با اجازه و بیاجازه، طولانی و سردرگم و گاهی هم کوتاه و پرمحتوا میآمدند و گپ میزدند. آقای بصیر بابی – که تقریباً ساعت 10 بجه بود – از صدیق برمک، کارگردان و فلمساز، خواست تا فلمی را که مقام اول را به دست آورده، معرفی کند. آقای برمک با گفتن سلام، و بدون مقدمه فلم «آیس»، به کارگردانی سمیر سحاب را، که نظر به رأی داوران مقام اول را گرفته بود، معرفی کرد و با دادن لوح تقدیر به چند نفر، پس به جایش نشست. سینماگران و هنرپیشههای دگر هم جایزۀ بهترین مرد، بهترین بانو، بهترین هنرپیشۀ خوردسال و.. را از آن خود کردند که به خاطر سرگیجی نتوانستم نامهای شان را یاداشت کنم. فقط توانستم این جملۀ وهاب مجیر را یاداشت کنم که گفت: «جشنوارۀ فلمهای کوتاه، با سخنرانیهای دراز!» منتظر بودم تا از انور نبیل، مدیر عمومی تیاتر بلخ و وکیل نیکبین، کارگرادن تیاتر بلخ نیز تقدیر شوند؛ زیرا اینها کسانی هستند که حتا در دوران طالبان نمایشنامه میساختند و نام تیاتر و، به طور غیر مستقیم، سینما را زنده نگه میداشتند. اما چنان نشد. در ختم توزیع تقدیرنامه و جوایز، که بصیر بابی نیز تقدیرنامه و جایزه گرفت، هر دو (نبیل و نیکبین) ناراحت بودند و حرفهای زیر لب زمزمه میکردند. شاید کسانی دگر هم بودند که باید تقدیر میشدند، که من آنها را نمیشناسم. (قابل یادآوری است که جایزه نقدی بود.) مهمانان خسته شده بودند و منتظر غذا بودند تا هرچه زودتر خانه بروند! جوانان مجرد به هر صورت، اما مهمانان متأهل خیلی بیتاب بودند – و حق به جانب بودند، چون جمعهشب بود! ساعت 11:20 دقیقه بود که غذای، تقریباً سحری رسید و تا نوشجان گردید، ساعت 12 شب شد. من هم نیت کردم که فردا، پس از ادای نماز صبح تا ساعت 10، مثل اطفال در خواب روزه بگیریم.
[ 91/02/09 ] [ 1:12 بعد از ظهر ] [ علیشاه ظریفی ]
صدیق برمک: تا دوماه دیگر قانون سینما به پارلمان فرستاده میشود! (گفتوگو با صدیق برمک، کارگردان و فیلمساز)
علیشاه ظریفی منتشرشده در روزنامۀ عصر نو (شمارۀ 19 و 20) اشاره: وقتی صدیق برمک را در تلویزیون میدیدم، آرزو میکردم که یکبار او را از نزدیک ببینم و با او گپ بزنم! اما خوشبختانه در «نخستین جشنوارۀ فلمهای کوتاه هنری»، که در بلخ باستان برگزار شده بود، فرصت میسر شد که با او شکمسیر گپ بزنم و آن گفتوگو را با شما در میان بگذارم.
ادامه مطلب [ 91/02/02 ] [ 9:43 قبل از ظهر ] [ علیشاه ظریفی ]
مشکلات خوابگاهِ دانشگاه بلخ
علیشاه ظریفی منتشر شده در روزنامۀ عصر نو. ساعت 2 چاشت بود و در این ساعت قرار بود محفلی در تالار داشگاه بلخ برگزار شود. برنامه هنوز آغاز نشده بود. نیت کردم که تا شروع محفل، نماز چاشت را ادا کنم. به سوی خوابگاه رفتم و یک آفتابه را پرآب کرده طرف تشناب رفتم؛ تشنابها آب نداشت. تارهای عنکبوت سقف دهلیز خوابگاه را پوشانده بود. دروازهی تشناب را که باز کردم، بوی عجیبی به سوراخهای بینیام داخل شد. بوی کثافات که از شیشهی شکستهی دهلیز تشناب وارد دهلیز میشد، بوی عجیب را عجیبتر میساخت؛ مثل که بوی زبالهها و بوی لوش باهم بیامیزند. سطح دهلیز تشناب را آب پوشانده بود. پاچههایم را بالا گرفته در تشناب را باز کردم. آنجا خیلی تاریک بود. لحظهای منتظر ماندم تا از روشنی بیرون نور بگیرد تا ببینم کجا بنشینم. اندکی که روشن گردید، دیدم که کاسهی کمود پر از فاضلاب است. وارد تشناب دوم شدم. خوشبختانه که کاسهی کمود خالی بود. در تشناب را که بستم، چنان تارک شد که نزدیک بود راه خود را گم کنم. پس در را باز کردم و از دانشجوی که آفتابه به دستش بود پرسیدم: «تشناب برق ندارد؟ بسیار تاریک است!» او با تمسخر گفت: «اینجا آب ندارد! تو از برق گپ میزنی!» لحن کلامش به گونهیی بود که برداشت کردم میگوید: برو زود برآی که درس دارم! در تشناب را بستم و در همان تاریکی نمیدانم استنجاء درست ادا گردید یا نه! در وقت خواندن نماز با خود گفتم: «دانشجویان تا به کی این وضعیت را تحمل کنند؟ چرا وازرت تحصیلات عالی این وضعیت را تغییر نمیدهد؟ آیا دانشجویان اقدامی کردهاند؟ چه مشکلات دیگر دارند؟...؟»، «السلام و علیکم و رحمه الله و برکاته!» از مسجد که بیرون شدم، در جستجوی نمایندهی خوابگاه برآمدم تا با او گپ بزنم. او خود را احمدالله، دانشجوی سال پنجم دانشکدهی طب و نمایندهی خوابگاه معرفی کرد و مشکلات خوبگاه را چنین برشمرد: 1. مشکل ذخیرهی آب دارم؛ 2. سیمهای برق ما درست و منظم نیست؛ 3. محل مطالعه، که اشد ضرورت به دانشجویان خوابگاه است، نداریم؛ 4. کثافات ما به موقع انتقال داده نمیشود و ما مجبور استیم در محیط که زیست میکنیم، کثافات را انبار کنیم؛ 5. وضع تشنابهای ما خیلی خراب است! اگر باور نمیکنی بیا که از نزدیک ببینیم! به جوابش گفتم: «نی، نی! خواهش میکنم گپ شما درست است!» در یک تماس تلفونی، مشکلات خوابگاه را با استاد مکمل الکوزی، رییس دانشگاه بلخ در میان گذاشتم، او گفت: «موضوع تمدید انترنت محصلان بود که حل شد تا محصلان بتوانند از طرف شب هم به انترنت دسترسی داشته باشند! مشکل برق هم حل شده؛ و در بخش تشنابها کار جریان دارد و ما کوشش میکنیم که آب به طور دایمی داشته باشند.» آقای الکوزی از کمبود بودجه نالید و در مورد محیط زیست و زبالهها گفت: «اگر هر کدام ما صد گرام کثافات را در محیط زیست بیاندازیم، روز چقدر خواهد شد؟ این واقعاً سخت است که ما با بودجهی اندک و دو کارمند لیلیه به این همه محصل رسیدگی کنیم! آنها باید خودشان دست به کار شوند و کمک کنند!» او پاکی و صفایی محیط زیست را بدون کمک دانشجویان ناممکن دانست و از طریق همین رسانه از دانشجویان خواست تا محیط زیست شان را سالم نگهدارند. همچنین او از بازرگانان ملی و هموطنان خواست تا در بخش نهالشانی و گلکاری محیط دانشگاه سهم بگیرند و هرنوع کمکی که کرده میتوانند از فرزندان وطن شان دریغ نکنند! آقای الکوزی، که در حال جلسه با نمایندگان خوابگاه و نمایندگان دانشکدهها بود، وعده داد که تا پایان همین هفته محیط زیست دانشگاه را، با ایجاد رقابت سالم نهالشانی و کشاورزی میان دانشجویان دانشکدهها، تغییر خواهد داد. در اخیر آقای الکوزی از رسانهها همکاری و هماهنگی بیشتر خواست.
[ 91/01/19 ] [ 10:6 قبل از ظهر ] [ علیشاه ظریفی ]
شبخند! بر مردم نهخند!
علیشاه ظریفی برنامۀ زیبای شبخند، شاید دومین برنامۀ باشد که تمام اعضای خانوادهها را گرد هم جمع مینشاند و همه را با هم میخنداند؛ که این کار باعث همدلی و هماهنگی در خانوادهها میگردد. این برنامۀ زیبا و دیدنی هفتۀ دوبار از تلویزیون «یک» نشر میشود و گردانندۀ آن محمدآصف جلالی، طنزپرداز مؤفق کشور است که مدتیاست مردم رنجدیدۀ افغانستان را از تۀ دل میخنداند. ادامۀ مطلب را بخوانید...
ادامه مطلب [ 91/01/14 ] [ 10:1 قبل از ظهر ] [ علیشاه ظریفی ]
رسانهها با ثواب و گناه یکسان!
رسانهها، به عنوان قوه چهارم در افغانستان، از ارزش و جایگاهی خاصی برخوردارند و با کارکردهای مثبت و مؤثری که دارند، احترام و حمایت مردم را از آن خود ساخته اند. شاید مبالغهآمیز به نظر برسد، اگر بگوییم که «بعضی از رسانهها»، دست آوردهای بیشتر از دو یا سه وزارت را دارند و به توکل خدا خواهند داشت.
ادامه مطلب [ 91/01/08 ] [ 11:38 قبل از ظهر ] [ علیشاه ظریفی ]
اشاره: این مقاله به تاریخ 30 دلو 1389، در «هفتهنامۀ انصاف» شمارۀ 166 و در «روزنامۀ ماندگار» شمارۀ 513، همزمان منتشر گردید که خودم به ایمیلشان فرستاده بودم. «انصاف» با کمی ویراش و «ماندگار» بدون ویرایش نشر کردند و بعداً در چند پایگاه خبری نیز منتشر شد. و حالا «ویرایش دوم» را در وبلاگم میگذارم تا هم شما بخوانید و لذت ببرید! و هم در بخش «اقتصاد کاربردی» آرشیف شود.
ادامه مطلب [ 90/12/13 ] [ 9:52 قبل از ظهر ] [ علیشاه ظریفی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||