آمادۀ رفتن به محل ثبت نام بودیم تا مردم نیازمند را برای دریافت کمکهای بشردوستانه ثبت نام کنیم. این کمکها از سوی سازمان غذایی جهان (WFP) به همکاری تخنیکی برخی از نهادهای داخلی توزیع میشود. روند شناسایی افراد مستحق طوری است که نخست وکیل گذر خانوادههای نادار را معرفی میکند؛ چند نهاد دیگر خانههای افراد معرفیشده را ارزیابی و سپس برایشان کارت عزیزی بانک داده میشود تا با استفاده از آن کارت بتوانند از فروشگاههای تعیینشده مواد خوراکی مورد نیازشان را به دست آورند.
در مسیر راه با خود میگفتیم که خدا کند مثل سابق کمکها چور/سرقت نشود و کمککنندگان در محل ثبت نام آسیب نبینند. باهم میگفتیم که در آن محل خطرناک چگونه ۱۲۰۰ نفر ثبت نام خواهد شد؛ جایی که قبلاً به محل «بدماشان» کابل معروف بود. جادهها نسبتاً خلوت بود و مثل سابق، در هیچ «خط سیر» برابر نشدیم و به موقع به محل ثبت نام رسیدیم. دیدیم که کمکگیرندگان مثل مورچهها در صفها منظم ایستادهاند. دو مأمور که مسئولیت نظم را به عهده داشتند، یکیشان نیممتر پَیپ آب در دست داشت و دیگرش کلاشینکوف در شانه. هر دو در گوشهای خودشان را آفتاب میدادند و باهم قصه میکردند.
در این روند چند نکته بسیار جالب بود:
۱- در گذشته بیش از بیست پولیس نمیتوانستند چنین جمعیت را تنظیم کنند. بارها کمکهای بشردوستانه توسط زورمندان سرقت شده بود و به مردم فقیر و مستحق نمیرسید؛ اما حالا ۱۲۰۰ نفر در یکی از خطرناکترین محلات کابل، از ترس دو مأمور، مثل مورچه صف کشیده بودند و قطعاً از صف خارج نمیشدند. البته برخیها گاه گاهی «کلهکَشک» میکردند تا ببینند که صف به کجا رسیده است؛
۲- در جریان ثبت نام، بینوبتی و زورگویی دیده و شنیده نشد و هیچکس نگفت که نفر فلان وکیل/ وزیر/ قومندان است و باید بینوبت ثبت نام کند؛
۳- لباسهای کارمندان بانک، هیئتها، کارمندان نهادهای ناظر؛ زیاد فرقی با کمکگیرندگان نداشت. به همین سبب کمکگیرندگان احساس حقارت نکردند. در گذشته، کارمندان بانک، هیئتها و کارمندان نهادی ناظر با دریشی و نکتای میآمدند و کمکگیرندگان در برابر آنان شدیداً احساس حقارت میکردند.
۴- اکثر کسان که برای دریافت کمک آمده بودند مستحق به نظر میرسیدند. در میان مردم آوازه بود که یک وکیل گذر، که شش کارت را به یک خانواده داده بود، از سوی مأموران دستگیر شده است.
به تعبیر شاعر: رعیت تابع زور اند، فرمان برنمیدارند
تنهایی؟