در تکسی "لینی" نشسته بودم و سوی خانه میرفتم. راهبندی حوصلهام را گرفت. از موتر پایین شدم. من همیشه هنگام بیرونشدن از خانه/ پایینشدن از موتر از خودم میپرسم: "کدام چیز فراموشم نشدهاست؟" اما اینبار این پرسش را زمانی پرسیدم که از موتر پایین شده بودم و بیش از ۵۰ متر دور شده بودم. با شتاب سوی موتر رفتم و از میان موترها آن را یافتم و در سیت عقب تکسی نشستم و با آرامی به راننده گفتم که اینجا بکسکام فراموش شدهاست. راننده با اعتمادبهنفس گفت: "نی نمانده! ما خو حرامخور نیستیم! دهها شی گرانبها در این موتر جا مانده، اما به صاحبش رساندیم! شاید بیرون از موتر افتاده باشد."
با آرامی گفتم: "نی خواهش میکنم؛ میدانم که شما آدم شریفی استید. اما من تا حدی مطمئنم که بکسکم همینجا ماندهاست. اگر شما نپذیرید، مجبورم برای اطمینان خودم از پولیس بخواهم که موتر را تلاشی کند!" راننده همینکه نام پولیس را شنید، پس از چند ثانیه پرسید: "بکسکت چی رنگی بود؟" همین که نشانیاش را گفتم، صندوق "سویجبورد" را باز کرد و کیف پولم را داد.
شما هم چنین تجربهای دارید؟
۲۶ فبروری ۲۰۲۰
تنهایی؟